حكيم ابوالقاسم فردوسى
1073
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همه راستى بايد آراستن * نبايد كه ديو آورد كاستن چو اين گفتها بشنود پارسا * خرد را كند بر دلش پادشا كند آفرين تاج بر شهريار * شود تخت شاهى برو پايدار بنازد به دو تاج شاهى و تخت * بدانديش نوميد گردد ز بخت چو بر گردد اين چرخ ناپايدار * ازو نام نيكو بود يادگار بماناد تا روز باشد جوان * هنر يافته جان نوشين روان ز گفتار او انجمن خيره شد * همه راى دانندگان تيره شد چو نوشين روان آن سخنها شنود * بروزيش چندانك بد برفزود و زان پندها ديده پر آب كرد * دهانش پر از در خوشاب كرد يكى انجمن لب پر از آفرين * برفتند ز ايوان شاه زمين [ بزم پنجم شاه نوشين روان با بزرگمهر و موبدان ] برين نيز بگذشت يك هفته روز * بهشتم چو بفروخت گيتى فروز بيانداخت آن چادر لاژورد * بياراست گيتى بديباى زرد شهنشاه بنشست با موبدان * جهان ديده و كار كرده ردان سر موبد موبدان اردشير * چو شاپور و چون يزدگرد دبير ستاره شناسان و جويندگان * خردمند و بيدار گويندگان سراينده بوزرجمهر جوان * بيامد بر شاه نوشين روان بدانندگان گفت شاه جهان * كه با كيست اين دانش اندر نهان كزو دين يزدان بنيرو شود * همان تخت شاهى بىآهو شود چو بشنيد زو موبد موبدان * زبان برگشاد از ميان ردان چنين داد پاسخ كه از داد شاه * درفشان شود فر ديهيم و گاه چو با داد بگشايد از گنج بند * بماند پس از مرگ نامش بلند دگر كو بشويد زبان از دروغ * نجويد بكژّى ز گيتى فروغ سپهبد چو با داد و بخشايشست * ز تاجش زمانه پر آسايشست و ديگر كه از كهتر پر گناه * چو پوزش كند باز بخشدش شاه بپنجم جهاندار نيكو سخن * كه نامش نگردد بگيتى كهن همه راست گويد سخن كم ّ و بيش * نگردد بهر كار زآيين خويش ششم بر پرستندهء تخت خويش * چنان مهر دارد كه بر بخت خويش بهفتم سخن هرك دانا بود * زبانش به گفتن توانا بود نگردد دلش سير ز آموختن * از انديشگان مغز را سوختن بآزاديست از خرد هر كسى * چنانچون ببالد ز اختر بسى دلت مگسل اى شاه راد از خرد * خرد نام و فرجام را پرورد منش پست و كم دانش آن كس كه گفت * منم كم ز گيتى كسى نيست جفت چنين گفت پس يزدگرد دبير * كه اى شاه دانا و دانش پذير ابر شاه زشتست خون ريختن * باندك سخن دل برآهيختن همان چون سبكسر بود شهريار * بدانديش دست اندر آرد به كار همان با خردمند گيرد ستيز * كند دل ز نادانى خويش تيز دل شاه گيتى چو پر آز گشت * روان ورا ديو انباز گشت